روایت خدمت؛ همدلی و امید در مداخله اورژانس اجتماعی در بحران خودکشی

روایت خدمت؛ همدلی و امید در مداخله اورژانس اجتماعی در بحران خودکشی

ساعت حدود دوازده ظهر، گزارشی به اورژانس اجتماعی رسید مبنی بر اینکه زنی جوان به نام «زینب» پس از مشاجره شدید خانوادگی و زناشویی، خود را به بالای یک ساختمان سه‌طبقه نیمه‌ساخت رسانده و فریاد می زند و خودش را به لبه پرتگاه نزدیک می کند.
ساختمان فاقد حفاظ مناسب بود و احتمال سقوط بسیار بالا بود. جمعیتی نیز در پایین ساختمان تجمع کرده بودند.کارشناس اورژانس اجتماعی پس از حضور در محل، ابتدا وضعیت را از نظر خطر فوری ارزیابی کرد و با نیروهای امدادی و انتظامی برای ایمن‌سازی محیط و جلوگیری از تجمع مردم هماهنگ شد.
زینب با گریه و فریاد می‌گفت من طلاق می‌خوام! همه می‌گن باید برگردم سر زندگی. کارشناس اورژانس اجتماعی با حفظ فاصله ایمن و لحنی آرام گفت زینب، من اومدم کمکت کنم. نمی‌خوام سرزنشت کنم و نمی‌خوام درباره زندگی‌ات باهات دعوا کنم.فقط می‌خوام چند دقیقه حرفت رو بشنوم.زینب در حالی که جمعیتی که از پایین نگاهش میکردن را دید گفت: هیچ‌کس منو درک نمی‌کنه. کارشناس گفت من نمی‌خوام بهت برچسب بزنم. می‌بینم که الان خیلی تحت فشار هستی و از همه اطرافیانت ناراحتی. می‌خوام بفهمم چه اتفاقی افتاده که به اینجا رسیدی.
فقط همین یک قدم از لبه فاصله بگیر و بیا باهم حرف بزنیم .زینب در حالی که گریه میکرد گفت:من طلاق میخام من شوهرمو دوست ندارم .مادرم با طلاق من مخالف است. کارشناس بدون قضاوت پاسخ داد: باشه من نمی خوام مجبورت کنم برگردی اگر خواسته تو طلاقه راه قانونی داره و برای اینکه به خواسته ات برسی لازم نیست به خودت آسیب بزنی. زینب گفت: من خانواده ای ندارم. زینب متوجه مأموران انتظامی شد و با اضطراب گفت این ها اومدن منو دستگیر کنن.کارشناس گفت: به اونا توجهی نکن الان لازم نیست با هیچکس صحبت کنی فقط به صدای من توجه کن من اینجا هستم و میخام کمکت کنم . اگر خواسته ای داری می تونیم کمکت کنیم از راه امن و قانونی پیگیری بشه.فعلا یک قدم از لبه فاصله بگیر. زینب در حالی که گریه میکرد گف من فقط طلاق می‌خوام. تا وقتی حکم طلاق رو نبینم، برنمی‌گردم.
کارشناس اورژانس اجتماعی سریع با هماهنگی کارشناس دادگستری شماره دادستان رو گرفت و به زینب گفت: بیا با هم با دادستان صحبت کنیم و ببینیم از چه راه قانونی می‌شه موضوع رو پیگیری کرد. زینب تلفن را برداشت و با صدایی لرزان گفت: من دیگه‌ نمیتونم به اون زندگی برگردم. فقط طلاق می‌خوام. من چند ساله دارم می‌گم، ولی هیچ‌کس حرفمو نمی‌شنوه. وقتی دادستان بهش اطمینان داد که امروز حکم طلاقش را صادر میکنه زینب آروم شد و تا میخواست گوشی را برگردونه روانشناس به آرامی دست او را گرفت و بغل کرد و او را به قسمت امن هدایت کرد.
در ادامه با توجه به اینکه زینب از شدت استرس و گرمای هوا حالش بد شده بود سریعا به کادر درمانی حاضر در صحنه برای کنترل فشار و قند خون سپرده شد و برای انتقال او به بیمارستان نیز با همراهی کارشناس اورژانس اجتماعی اقدام صورت گرفت.
مریم ظفریان بشرویه/ اورژانس اجتماعی بهزیستی بشرویه

کد خبر 203496

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 10 =

خدمات الکترونیک پرکاربرد